یافتن پست: #حس

رضا
رضا
تنها غمگین نشسته با ماه در خلوت ساکت شبانگاه اشکی به رخم دوید ناگاه روی تو شکفت در سرشکم دیدم که هنوز عاشقم آه * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/19 - 19:49
+2
-1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
تو اوتوبان گشت نا محسوس یه ماشینو گرفته بود.راننده ماشینه به پلیسه میگه :می خای جریمم کنی؟ پلیسه میگه: پـَـ نـَـ پـَـ بادو تا همکارام میخاستیم حکم بازی کنیم یه یار کم داشتیم گفتیم مزاحم شما بشیم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/19 - 01:03
+1
ronak
ronak
پسرها نمی‌توانند ۱- با داشتن هیکلی ضایع تیشرت تنگ نپوشند و فیگور نگیرند! ۲- از کلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تیغه نکنند و after shave نزنند! ۳- پس از یافتن اولین مو در پشت لب احساس مردانگی نکنند و به فکر ازدواج نیفتند! ۴- در میهمانیها و محافل خانوادگی احساس بامزگی نکنند و چرت و پرت نگویند! ۵- ادعای با مرامی و با معرفتی و با وفایی و غیره نکنند! ۶- کت و شلوار صورتی با بلوز زرد نپوشند و کراوات قهوه‌ای نزنند! ۷- احساس با غیرتی نکنند و راه به راه به آبجی کوچیکه گیر ندهند! ۸- از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینند و پدر ماشین رو در نیارند! ۹- چرت و پرت نگند و از خودشون تعریف نکنند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/19 - 00:50
+1
-1
تنها
تنها
دیشب با دوستم رفته بودم رستوان.... روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند،ا تفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد.... قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست، دختره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم پایین.... دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم. خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم، با نگاهش قبول کرد، بلند شدن ،پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخت ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت،براش نوشته بودم ..... ..... "خیـــــــلی پستی"
دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 21:17
+4
رضا
رضا
گذر عمر طی شد این عمر تو دانی به چه سان ؟ پوچ و بس تند چنان باد دمان همه تقصیر من است این و خودم می دانم که نکردم فکری.............
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 12:41
+3
رضا
رضا
کنار هر قطره ی اشکم هزارتا خاطره دفنه انقدر خاطره داریم که گویی قدر یک قرنه گلو می سوزه از عشقت...........
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 11:56
+4
سیمین
سیمین
برنده نسبت به فضای اطراف خود، حساس است. بازنده فقط نسبت به احساس‌های خود، حساس است.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 11:43
+2
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
دانشجویان ساکن خوابگاه : جنگجویان کوهستان دانشجویان پرسر و صدا : گروه لیان شان پو خانواده دانشجویان : بینوایان انتخاب درس افتاده : زخم کهنه اولین امتحان : جدال با سرنوشت مراقبین امتحان : سایه عقاب تقلب : عملیات سری روز دریافت کارنامه : روز واقعه اعتراض دانشجو : بایکوت اعتراض برای کیفیت غذا : می خواهم زنده بمانم دانشجوی اخراجی : مردی که به زانو در آمد آینده تحصیل کرده : دست فروش(البته اين برا رشته ما نيستاون يكي رشته ها رو ميگم.) رئیس دانشگاه : مرد نامرئی استاد راهنما : گمشده دانشجویی که تغییر رشته داده : بازنده سرویس دانشگاه : اتوبوسی به سوی مرگ کتابخانه دانشگاه : خانه عنکبوتان(به استثناي دانشگاههاي علوم پزشكي) اتوماسيون تغذيه : آژانس شیشه ای التماس برای نمره : اشک کوسه سوار شدن به اتوبوس : یورش ترم آخر : بوی خوش زندگی تسویه حساب : خط پایان عمر دانشجو : بر باد رفته مسئول خوابگاه : کارآگاه گجت
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 19:23
+2
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
هنوز هم هستند دخترانی كه تنشان بوی محبت خالص می دهد ... بكرند ,نابند ,لمس نشده اند! آری ، هنوز هم هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! پاك اند ...هنوز هستند پسرانی که بوی مردانگی می دهند‬ در دستانشان عزت یک مرد ، یک مرد واقعی لمس می شود ,می شود روی حرف و قول هایشان حساب کرد ....هنوز آدم هایی از جنس فرشته پیدا می شود ،هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! اما هستند !!!
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 18:28
+2
محمد حسین هذبی
محمد حسین هذبی
ساکت که ميماني ، ميگذارند به حساب جواب نداشتنت. عمراً بفهمند داري جان ميکني تا حرمتها را نگه داري
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:47
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ