مدیر سایت
(مدير ارشد)
این شما واین صندلی داغ امشب !!!!!آتیش بزنید!!! جهت شرکت در صندلی داغ بر روی آیکون صندلی داغ در داشبورد کلیک کنید
zahra
عمليه شب جمعه نشسته بوده تو حياط واسه خودش بساط ميزوني جور كرده بوده و تو حال بوده، كه يهو يك توپ از آسمون مياد ميزنه بساط منقل و وافورش رو به گند ميكشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همينجوري هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرين ميفرستاده، كه يهو صداي زنگ در بلند ميشه و حالا زنگ نزن كي زنگ بزن! جناب عملي با هزار بدبختي، خودشو ميرسونه دم در، ميبينه پشت در يك بچه ده-يازده ساله واستاده، هي داد ميزنه: توپم...توپم! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: اي بي ظرفيت! بابا خوب منم توپم... ديگه نميام كاسه كوزه مردم رو بهم بزنم كه!
رضا
زیادی خوبی كردم رفتی نموندی با ما آخر خط رسیده دوسم نداری حالا *** با رقیبم نشستی گفتی همین كه هستی رفتی و بی تفاوت دل منو شكستی ***** یه روزی بر میگردی وقتی كه خیلی دیره خیال میكردی قلبم بدون تو میمیره ***** خیال میكردی هیچوقت دست تو رونمیشه بازی دیگه تمومه برو واسه همیشه **** دلم گرفته از تو از عاشقی حرف نزن آخر قصه ما نه تو میمونی نه من
رضا
همه میپرسند چیست در زمزمه مبهم آب چیست در همهمه دلکش برگ چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال ...................