یافتن پست: #در

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با بچه های فامیل دور مادر بزرگم جمع شده بودیم مادربزرگ داشت از قدیما میگفت، همینطوری که تعریف میکرد یه دفه زل زد تو چشم یکی از نوه هاش و پرسید: عزیزم مگه عقد کردین؟؟
با تعجب جواب داد نه!!
روشو برگردوند و اخمی کرد و زیر لب گفت: یاد اون زمون بخیر تا کسی خونه شوهر نمیرفت نه ابرو بر میداشت نه سرخاب سفیداب میکرد!!
سریع رفتم نشستم کنار همون کسی که ازش سوال کرده بود،،توی گوشش گفتم: تا نفهمیده پسری بلند شو برو گمشــــــو  عوضی ... :)):))
دیدگاه  •   •   •  1393/06/8 - 19:44
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
4 دیدگاه  •   •   •  1393/06/8 - 19:36
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
3 دیدگاه  •   •   •  1393/06/8 - 19:35
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/8 - 19:34
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/8 - 15:05
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
4 دیدگاه  •   •   •  1393/06/8 - 14:58
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/8 - 14:57
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/8 - 14:55
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/8 - 14:54
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/8 - 14:53
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ