mah3a
همینجا میخوام اعتراف کنم که:
وقتی این درب های اتوماتیک جلوم باز میشه یه غرور خاصی بهم دست میده اصن توو اون لحظه خدارو بنده نیسم...
mah3a
چه سنت قشنگیه به دست آوردن دلا
خط کشیدن رو دفتر جدول ضرب مشکلا
چه سنت قشنگیه کمک به مرگ غصه ها
همیشه مهربون شدن درست شبیه قصه ها
چه سنت قشنگیه چیدن هفت سین و دعا
سپردن سالی که رفت به دفتر خاطره ها..
ramin
توجه کردین وقتی کباب با برنج میخوریم ۹۰%حواسمون به اینه که هر دوتاش باهم تموم شه !
آخرین ویرایش توسط
ramins در [1390/12/25 - 18:01]
*elnaz* *
کودکی که می داند گریه های مادرش و تن فروشی خواهرش و دستهای پینه
بسته پدرش و حتی ...گرسنگیش همه از بی پولیست !! چگونه در مدرسه بنویسد علم بهتر از ثروت است ؟!!
آخرین ویرایش توسط
eli20 در [1390/12/25 - 18:02]
☺SAEED☻
برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی...نترس گردوی کوچک...
آنچه سیاه میشود روی تو نیست؛
دست آنهاست...
siavash
مهربانی تا کی . . .
بگذار سخت باشم و سرد !!!
باران که بارید . . .
چتر بگیرم و چکمه !!!
خورشید که تابید . . .
پنجره ببندم و تاریک !!!
اشک که آمد . . .
دستمالی بردارم و خشک !!!
دل که رفت . . .
نیشخندی بزنم و سوت !!!
درد آمد . . .
دایوررت کنم ب جای دیگم و بخندم !!!
تکیه گاه شدم . . .
جا خالی بدم و زمین خوردنشُ نگاه کنم !!!
اس اُمد . . .
جواب ندم گوشیمو خاموش کُنم !!!
باختم . . .
بزنَم زیرشُ و قبول نکنم !!!
کسی آمد . . .
بی توجه باشم و بیخیال !!!
سیاهه ای از آسمان
ذهن را درگیر با عشقی خیالی کردو رفت
جمله های واضح دل را سوالی کرد ورفت
چون رمیدنهای آهو، ناز کردنهای او
دشت چشمان مرا حالی به حالی کردو رفت
کهنه ای بودم برای اشکهای این وآن
هرکسی ما را به نوعی دستمالی کردورفت!
ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت
عقده در دل داشت؛روی خاک خالی کردورفت
آرزویم با تو بودن بود،کوشیدم،ولی
واقعیت را به من تقدیرحالی کردورفت
☺SAEED☻
هنوز حرف پيرمرد عصابدست را يادم نرفته كه , گفت : مثل عصا باش هزار بار زمين بخور اما...
اجازه نده اوني كه بهت تكيه داده حتي يه بار هم زمين بخوره !!!
ولی من هر وقت جلوشون میرم باز نمیشن........
1390/12/25 - 20:51heh



1390/12/25 - 20:53