یافتن پست: #دست

mah3a
mah3a
همینجا میخوام اعتراف کنم که:
وقتی این درب های اتوماتیک جلوم باز میشه یه غرور خاصی بهم دست میده اصن توو اون لحظه خدارو بنده نیسم...
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 20:50
+2
mah3a
mah3a
چه سنت قشنگیه به دست آوردن دلا
خط کشیدن رو دفتر جدول ضرب مشکلا
چه سنت قشنگیه کمک به مرگ غصه ها
همیشه مهربون شدن درست شبیه قصه ها
چه سنت قشنگیه چیدن هفت سین و دعا
سپردن سالی که رفت به دفتر خاطره ها..
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 20:19
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
از وقتی گفتن دانشگاه‌ها رو می‌خوان تفکيک جنسيتی کنن همه انگيزشونو برای کنکور از دست دادن{-7-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 18:03
+3
ramin
ramin
توجه کردین وقتی کباب با برنج میخوریم ۹۰%حواسمون به اینه که هر دوتاش باهم تموم شه !
آخرین ویرایش توسط ramins در [1390/12/25 - 18:01]
7 دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 18:00
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
کودکی که می داند گریه های مادرش و تن فروشی خواهرش و دستهای پینه

بسته پدرش و حتی ...گرسنگیش همه از بی پولیست !! چگونه در مدرسه بنویسد علم بهتر از ثروت است ؟!!
آخرین ویرایش توسط eli20 در [1390/12/25 - 18:02]
دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 17:59
+3
☺SAEED☻
☺SAEED☻
برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی...نترس گردوی کوچک...
آنچه سیاه میشود روی تو نیست؛
دست آنهاست...
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 17:04
+4
siavash
siavash
مهربانی تا کی . . .

بگذار سخت باشم و سرد !!!

باران که بارید . . .

چتر بگیرم و چکمه !!!

خورشید که تابید . . .

پنجره ببندم و تاریک !!!

اشک که آمد . . .

دستمالی بردارم و خشک !!!

دل که رفت . . .

نیشخندی بزنم و سوت !!!

درد آمد . . .

دایوررت کنم ب جای دیگم و بخندم !!!

تکیه گاه شدم . . .

جا خالی بدم و زمین خوردنشُ نگاه کنم !!!

اس اُمد . . .

جواب ندم گوشیمو خاموش کُنم !!!

باختم . . .

بزنَم زیرشُ و قبول نکنم !!!
کسی آمد . . .

بی توجه باشم و بیخیال !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 16:17
+4
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
من که گفتم این بهار افسردنی است
من که گفتم این پرستو مردنی است

من که گفتم ای دل بی بند و بار عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار

آه عجب کاری به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل
دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 16:01
+8
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
ذهن را درگیر با عشقی خیالی کردو رفت
جمله های واضح دل را سوالی کرد ورفت
چون رمیدنهای آهو، ناز کردنهای او
دشت چشمان مرا حالی به حالی کردو رفت
کهنه ای بودم برای اشکهای این وآن
هرکسی ما را به نوعی دستمالی کردورفت!
ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت
عقده در دل داشت؛روی خاک خالی کردورفت
آرزویم با تو بودن بود،کوشیدم،ولی
واقعیت را به من تقدیرحالی کردورفت
دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 15:31
+6
☺SAEED☻
☺SAEED☻
هنوز حرف پيرمرد عصابدست را يادم نرفته كه , گفت : مثل عصا باش هزار بار زمين بخور اما...
اجازه نده اوني كه بهت تكيه داده حتي يه بار هم زمين بخوره !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 15:19
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ