یافتن پست: #دل

sasan pool
sasan pool
دلم گرفته، هوای بهار کرده دلم
هوای گریه ی بی اختیار کرده دلم


رها کن از لبِ بام آن دو بافه گیسو را
هوای یک شبِ دنباله دار کرده دلم


بیا، بیا که برای سرودنِ بیتی
هزار واژه ی خونین، قطار کرده دلم


به هر تپش که نفس تازه می کند، باری
مرا به زیستن امّیدوار کرده دلم


کنون که آخر ِ پیری نمانده دندانی
غزالِ خوش خط و خالی شکار کرده دلم


بخند ای لبِ خونین، لبِ ترک خورده
دلم شکسته، هوای انار کرده دلم.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 13:05
+3
sasan pool
sasan pool
دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من
الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 13:04
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
اینجا در دنیای من گرگ هاهم افسردگی گرفته اند
دیگر گوسفند نمی درند
به نی چوپان دل می سپارند
گریه می کنند......
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 12:36
+6
mitra
mitra
هرگز فراموش نخواهم کرد

که برای داشتن تو

دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 11:43
+3
zahra
zahra
من كه مي دانم شبي عمرم به پايان مي رسد نوبت خاموشي دل سهل و آسان مي رسد پس چرا عاشق نباشم.....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 11:27
+4
mitra
mitra
نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعي که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باش
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 11:22
+4
عسل ایرانی
عسل ایرانی
دلم گرفته دلم گرفته به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 11:21
+4
zahra
zahra
گریه میکنم

کسی جواب گریه مرا نمیدهد

زخم خورده ام ولی میان جمع

یک نفر برای زخمهای دل دوا نمیدهد

چرخ میخورم به لابه لای قلبهای کاغذی

یک نفر در این میانه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 11:14
+3
رضا
رضا
نمی توانم بگویم که

در دلم چقدر درد زندگی می کند

و نمی توانم بگویم

حرف هایی هست که

جهانم را بر هم ریخته

جهانی درون من

جهانی درون اشیاء سازی اطراف من

و در این فرصت کوتاه ...

نمی دانم تا کدامین طلوع خواهم بود

و در کدامین غروب خواهم رفت
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 10:31
+4
ali
ali
تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صداي خفن.مامان اومده ميگه چيزي شکوندي؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شيشه ي نازک تنهايي دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنين
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:44
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ