یافتن پست: #شب

saman
saman
بیخودی خندیدیم... که بگوییم دلی خوش داریم
بیخودی حرف زدیم... که بگوییم زبان هم داریم و قفس هامان را... زود زود رنگ زدیم

و نشستیم لب رود... و به آب سنگ زدیم

ما به هر دیواری آینه بخشیدیم... که تصور بکنیم یک نفر با ما هست

ما زمان را دیدیم ... خسته در ثانیه ها

باز با خود گفتیم ... شب زیبایی هست

بیخودی پرسه زدیم ... صبحمان شب بشود

بیخودی حرص زدیم ... سهممان کم نشود

ما خدا را با خود ... سر دعوا بردیم

و قسم ها خوردیم ... ما به هم بد کردیم ... ما به هم بد گفتیم

بیخودی داد زدیم ... که بگوییم توانا هستیم

و گرفتیم کتابی سر دست ... که بگوییم که دانا هستیم

بیخودی پرسیدیم حال هم دیگر ر ا... که بگوییم محبت داریم

بیخودی ترسیدیم از بیان غم خود ... و تصور کردیم که شهامت داریم

ما حقیقت هارا زیر پا له کردیم ... و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم

از شما می پرسم ما که را گول زدیم؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 12:12
+4
saman
saman
در CARLO
نبودی من برایت گریه کردم

برای غصه هایت گریه کردم

من امشب بغض تلخم را شکستم

نشستم بی نهایت گریه کردم

چو در پسکوچه های چشمم امشب

ندیدم رد پایت گریه کردم

تو کوهم بودی و هستی کجایی؟

که من برشانه هایت گریه کردم

بگو ای آسمان با او که امشب

به یادش پا به پایت گریه کردم

چو بودی گریه میکردی به حالم

نبودی من به جایت گریه کردم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 12:07
+5
mina
mina
یک پیاده رو تقریبا خلوت:
یک مرد، یک زن، یک زوج؛ خوشبختیشان پای خودشان!
یک مرد، یک مرد، یک شراکت؛ سود و ضرررش پای خودشان!
یک زن، یک زن، یک رفاقت؛ معرفت و اعتمادشان پای خودشان!
و انتهای پیاده رو …
یک من، یک تنهایی، یک رنج؛ آخر و عاقبتش پای تو!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 11:38
+6
saman
saman
در CARLO
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتن

ولی حیف که من زاده ی امروزم

خدایا جهنمت فرداست !!!!

پس چرا من امروز میسوزم ؟؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 11:34
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
خوشبختی یگانه چیزی است که میتوانیم بی آنکه خود داشته باشیم آن را به دیگرا هدیه کنیم : کارمن سیلوا .{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 11:24
+4
saman
saman
در CARLO
تو را از من گرفتند ...

و حالا لحظه هاي من ،

گرفتار سکوتي سرد و سنگينند

و چشمانم که تا ديروز

به عشقت مي درخشيدند ،

نمي داني چه غمگينند ،

برايم چشم هاي تو ،

چراغ روشن شب بود ،

نمي دانم چه خواهد شد .

پر از دلشوره ام ...

بي تاب و دلگيرم ...

کجا ماندي که من بي تو

هزاران بار در هر لحظه مي ميرم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 09:05
+3
MiSs Roya
MiSs Roya
بدون من...
دیدی که سخــــت نیســـــت
تنها بدون مــــــــــن ؟!
دیدی که صبح شد
شب ها بدون مـــــــــن !
این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…
فرقی نمی کند
با مــــــن …بدون مــــــن…
دیــــــروز گر چه ســـــــخت
امروزم هم گذشت …!
طوری نمی شود
فردا بدون من
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 00:43
+1
MiSs Roya
MiSs Roya
بعضــي اشــکهــــا هستند
بــــي دليل
بـــي بهانـــه
يـــک دفعـــه
نصفـــــ شبــي
عــجيب ، آدم را آرام مـيکنند . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 22:40
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 20:46
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نترسون بید و از باد نترسون خاک و از برگ
نترسون عشق و از رنج نترسون ما رو از مرگ
نه تیر و دشنه نه دار و زندان ستاره ها رو از شب نترسون
چه ترسی داره بوسه بر لب خونین آزادی ؟
چرا وحشت کنم از عشق چرا برگردم از شادی !
کجا پروانه ترسید از حریر شعله پوشیدن
کجا شبنم هراسید از شراب نور نوشیدن
از این شب کوشه خاموش از این تکرار بی رویا
سلام ای صبح آزادی سلام ای روشن فردا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 20:43
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ