یافتن پست: #شب

ronak
ronak
در Romantic
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی ، ای شکوه بی پایان ، ای طنین دل انگیز ، من می شنوم ، به آسمان بگو که من می شکنم هرآنچه که تو را شکسته و می شنوم هرآنچه در سکوت تو نهفته !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 18:22
+5
ronak
ronak
در Romantic
آهنگ غم انگیز شب را نمی شنوی ؟ چگونه دستان باد مرا نشان می دهد طبیعت برای صدای من سكوت كرده و از تو میخواهد گوش هایت را برای شنیدن بهتر به او وام دهی چه داستان اسفناكی بگویم امشب ... چه ترا‍ژدی كهنه ای ... در بستر رزهای سیاه و زخم دستان من در زیر نور ماه ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 18:07
+4
ronak
ronak
در Romantic
من شعر سکوتم را در گوش تو خواهم خواند، شب های بلندم را با یاد تو خواهم ماند، من ریشه ی عشقم را در قلب تو خواهم کاشت، آن صحبت اول را در خاطره خواهم داشت..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 17:54
+4
-1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
مانتوش ۱۵ سانت بالای باسن مبارکشه، آرایششم که شبیه جن و پری شده. میگه به نظرت برم بیرون گشت ارشادم بهم گیر میده ؟! پَـــ نـ پَـــ میبرنت صدا و سیما تو برنامه‌ی زلال احکام به سوالات شرعی مردم پاسخ بدی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 15:24
+7
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
مانتوش ۱۵ سانت بالای باسن مبارکشه، آرایششم که شبیه جن و پری شده. میگه به نظرت برم بیرون گشت ارشادم بهم گیر میده ؟! پَـــ نـ پَـــ میبرنت صدا و سیما تو برنامه‌ی زلال احکام به سوالات شرعی مردم پاسخ بدی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 15:18
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
ماشين رو بردم سرويس ، ميگم فـــيلترش هم بذار ، ميگه فيـــلتر هوا؟ پـَـــ نــه پـَـــ فيلتــر شکن بذار ماشين شبا بتونه بياد فيسبوک
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 15:14
+6
zahra
zahra
نصفه شب از خواب پریدم ..... یه " هزار پا " داشت روی سینم به صورت کاملا پریودیک با فرکانس ثابتی حرکت میکرد ، من و میگی .....!!!! بلللللللند شدم رو هوا با یه حرکت فیلیپینی همینجور که داشتم دور خودم می پیچیدمو به لباسام چنگ مینداختم در اتاقو وا کردم پریدم تو هال ، ( یعنی تو اون لحظه اگه لینچان و جت لی و جکی چان با هم میریختن سرم ، ازم کتک میخوردن ، اصن کنترلمو کاملا از دست داده بودم ) . یه هاله ی ضعیفی از نور تو یه قسمتی از هال افتاده بود ، مثه یوز پلنگ خودمو رسوندم اونجا دیدم یه چیزی چسبیده به شلوارم ، مارو میگییییییی؟؟؟ با تمام قدرت با کف دست با پشت دست با مشت با آرنج همینجوری داشتم میکوبیدم به پام ، حالا منه بد بخت هم دستم درد گرفته بود هم پام ، ازون طرفم داشتم زهره ترک میشدم ، فکر میکردم این پاهاش گیر کرده تو شلوارم واسه همین کنده نمیشه ، آقا دورخیز کردم با پا رفتم تو دیوار تا له بشه ، دو سه تا غلتم روی زمین زدم تا کاملا پرس بشه ، یعنی حرکاتی کردم که یه گونگ فو کار حرفه ای از انجامش عاجزه ، بعد از اینکه خودمو آش و لاش کردمو دهن دستو پام سرویس شد پریدم چراغو روشن کردم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:14
+9
ronak
ronak
۵ شباهت پسرها با سوسک: - مثل اونا کثیفن - مثل اونا تو کوچه خیابون ولند - مثل اونا ترسناکند - مثل اونا سیاهند - مثل اونا مرموزند
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:14
+6
mina_z
mina_z
غضنفر عینک دودی می زنه میره بیرون پسرشو می بینه محکم می زنه زیر گوشش میگه این موقع شب بیرون چیکار می کردی ؟ بچش میگه بابا شب نیست عینکتو بردار غضنفر عینکشو بر می داره دوباره می زنه زیر گوش پسرش ! پسرش میگه چرا می زنی ؟ میگه از دیشب تا حالا اینجا چیکار می کردی ؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:53
+4
gha3m
gha3m
دخترك برگشت چه بزرگ شده بود پرسيدم : پس كبريتهايت كو؟ پوزخندي زد! ... گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد... ... ... گفتم: ميخواهم امشب با كبريتهاي تو ، اين سرزمين را به آتش بكشم!! دخترك نگاهي انداخت ، تنم لرزيد... گفت : كبريتهايم را نخريدند! سالهاست تن مي فروشم! مي خري؟؟؟!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 09:38
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ