یافتن پست: #کم

آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1390/12/20 - 18:25]
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 17:58
+12
reza
reza
روبروی بهشت نشسته ام

و جهنمی از دلتنگی با من است

تا پل دستانت

فرسنگها فاصله دارم

بی تابم وخسته

نسیم صبحگاهی همیشگی گونه خیسم را مچاله می کند

بهشت کم کم روشن می شود

سایه ها و سنگها یادت هست؟

آرامش را از یاد برده ام دراین جهنم هیاهو

می آیی آیا؟؟

قایقبان منتظر ماست گویی

تا بهشت آن سوی آب

تنها چند بوسه

و دقیقه ای آغوش گرم تو

راهست

تا تو

اما ... ؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 17:45
+4
OMiD
OMiD
دوست داشتنِ کسی که شما رو دوست نداره
مثل بغل کردنِ کاکتوس می مونه
هر چی محکم تر بغل کنی
بیشتر آسیب میبینی ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 16:20
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
چه فرقی می کند عاشق تو باشم .. یا .. رنگین کمان .. وقتی که هر دو هفت خطید !!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 16:13
+9
ronak
ronak
خدایا ، یه بُر به این زندگیمون بزن شاید دو تا حکم افتاد دستمون تا هر کس و ناکسی آسشو به رخ ما نکشه..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 15:42
+8
سحر
سحر
انصافا بلد بودي يا نه ؟؟؟
ابزار جدید فیسبوک:
نمایش بازدید کنندگان پروفایل شما از ابتدا ساخت اكانت يا همين الان
با زدن همزمان این دو دکمه...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 15:10
+6
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
از تو فقط خاطره ای دوردست مانده است:
خاطره ای مثل ابر
خاطره ای مثل مه
مثل باد
خاطره ای که همه تکه هایش کم کم از هم گسست.
در یادم خوب هست
روزی کز کوچه ها رد شدی
- وقتی طوفان نشست -
بی صدا
در پشت پنجره قلبی شکست.
عشق, چیزی نیست جز بارانی از غم پشت یک لبخند
تا که هرکس, آفتابی حس کند حال و هوایت را
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
و عشق, تنها عشق
تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس

و عشق, تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن….
[سهراب سپهری]
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 01:50
+4
Tiam Mohseni
Tiam Mohseni
دقــت کـــردیــن وقتی توی یه جمعی یکی میگه اون تلويزینو کمش کن یکی دیگه از اونور میگه اصن خاموشش کن . . . !{-18-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 01:24
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟

پسر: آره عزیز دلم

دختر: منتظرم میمونی؟

پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند

پسر: منتظرت میمونم عشقم

دختر: خیلی دوستت دارم

پسر: عاشقتم عزیزم

بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد

به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد

پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی

دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت

پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟

دختر: بی درند که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود

و بی امان گریه میکرد

پرستار: شوخی کردم بابا رفته دستشویی الان میاد
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 00:39
+4
reza
reza
دهه 50: خدایا کمک کن ؛ انقلاب پیروز بشه تا ما خوشبخت بشیم !
دهه 60: خدایا کمک کن ؛ جنگ تمووم بشه تا ما خوشبخت بشیم !
دهه 70: خدایا کمک کن ؛ کشور رو بازسازی کنیم تا ما خوشبخت بشیم !
دهه 80: خدایا کمک کن ؛ اصلاحات انجام بشه تا ما خوشبختم بشیم !
دهه 90: خدایا قربون دست ات ! هیچ کاری نکن فقط ، از این بدبخت تر نشیم !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 22:11
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ