یافتن پست: #از

ADONIS AVOCAT
ADONIS AVOCAT
در CARLO

ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﺮﯾﺒﻮﻥ ﻣﯿﺨواﻡ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﺁﺑﯽ ﭘﺎﺭﺱ ﺳﻼﻡ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪﯼ ﻋﺮﺽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﮕﻢ :
دوست عزیز! ﺍﺻﻦ ﻣﻦ ﺷﻨﺎ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﻢ !! ﺧﺴﺘﻢ ﮐﺮﺩﯼ با این پشتکارت ://

آخرین ویرایش توسط ADONIS در [1392/05/11 - 16:53]
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:50
+9
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چرا شماها اصن درك ندارین ...؟!
من لایك آورِ یه خانواده ام ...
اونوَخ هى شماها این لایكاتونو از من دریغ میكنین ...؟!
هیچ میفهمین چشم به لایكى ینى چى ...؟!
اصن میدونین شبا سرِ بى لایك به بالین گذاشتن، چه حالى داره ...!؟
:)):)):))
valaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:46
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سرِ میزِ ناهار بابام با خنده به مادرم گفت :
اگه من برم زن بگیرم ، تو چیكار میكنى!!!!!!!!
مادرم هم خیلى جدى برگشت به بابام گفت :
هیچى خودت و بچه هارو ،
همتونو باهم یه جا پاره میكنم ؟؟؟؟؟؟
بعد یهو غذا رو از رو میز برداشتُ گفت :حیف من كه تو این خونه دارم زحمتِ توِ و این بچه هاىِ بیشعورتُ میكشم !!!كوفت بخورید !!!!!اصلاً پاشید برید گُمشید ببینم !!!!از ناهار خبرى نیست ؟همتون برید بمیرید ؟؟
آخه مرض داری بابا این چه حرفیه آخه میزنی
الان من گشنه وتشنه از تو حیاط دارم براتون پست میزارم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:23
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عد از مدت ها دیدمش!
دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغییر کردن…
خودمو کنترل کردم و فقط لبخندی زدم…
تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم:
بی معرفت! دستای من تغییر نکرده…
دستات به دستای اون عادت کرده…
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:18
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
داداشم داشت از باغچه پر گلمون عکس میگرفت ، توجه کنید فقط از گل ها عکس میگرفت
گفت یک . . . دو . . . سه
فک و فامیله داریم ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:10
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از جاستین بیبر میپرسن چی شد که خواننده شدی میگه:
.
.
.
.
.
.
مدرسان شریف...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 16:04
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
این همه گنجشک بر یک درخت
این همه آواز با یک نت
این همه چتر در یک باران
این همه " تنهایی " در یک شهر?!...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:55
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیروز مامانم صدام کرد گفت بیا با ماشین منو تا فلان جا برسون
گفتم حال ندارم، برو از آژانس سر کوچه ماشین کرایه کن. ا
.
.
.
.
اونم هیچی نگفت و رفت
الان بهش می گم مامان گشنمه پاشو غذا درست کن. برگشته می گه حال ندارم
برو سر کوچه زیر آفتاب بشین فتوسنتز کن
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:53
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با تو، باران بهاری‏ام را پایانی نیست و بی‏تو، پرنده‏ای آشیان گم‏کرده در جاده‏های پاییزم.
تو که هستی، پنجره، با بال‏هایی گشوده از آفتاب، باغچه را مرور می‏کند. با تو، نفس‏های مادرانه، تیررس اضطراب و تشویش را مجال نمی‏دهند.
آجر به آجر، ساخته می‏شوم؛ وقتی پناه دست‏های امنت، موسیقی مهربان عشق را به ترنم می‏آیند.
بی‏تو، بن‏بستی می‏شوم در هزار توی رنج‏های خویش.
بی‏تو، شکوه جهان، ویرانه‏ای است مسکوت و بی‏هیاهو.
می‏ستایمت که رونق کوچه‏های سردسیر وجودم هستی؛ آن‏چنان که آفتاب، رگ‏های سپید قطب را.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:50
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

از همه‌ی زندگی‌ام – در یادم فقط پاییزی است
دمی‌که  از میان پنجره‌ی خیس از باران
نگاه می‌کنم و می‌بینم
راهی روان به دوردست
بر راهمی‌یابم جاپایی عمیق در این جاپا
خانه‌ای می‌سازم
در این خانه- می‌کارم سرخس کودکی ام را بر این سرخس-
رؤیای شکوفه‌ای رخشان می‌بینم بر این شکوفهقطره‌ای می‌بینم در قطره-
دوباره چهره‌ی قدیمی ‌را باز می‌شناسم
در این چهرهمی‌شنوم صدای خودم را...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:43
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ