یافتن پست: #تنها

حمید
حمید
نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد.

نمیدانم نداشتنت سخت تر است

یا تحمل اینکه دیگری تو را دارد؟

ازطرف حمید به اونیکه تنهام ګذاشت ورفت

ومن از اونموقع دوسش دارمو منتظرشم.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 03:21
+3
مهسا
مهسا
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را که تنها دل من ؛ دل نیست ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 02:05
+2
مهسا
مهسا
میتوان تنها شد میتوان زار گریست میتوان دوست نداشت و دل عاشق آدمها را زیر پاها له کرد میتوان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت میتوان صدها بار علت غصه دل را فهمید میتوان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود! آخرش هم تنها میتوان تنها رفت... با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی... یادگاری؟ همه جا تلخی و سردی و غرور فاتحه؟ خوب شد که رفت! عجب آدم بد خلقی بود! ولی ای کودک زیبای دلم، آن ور سکه تماشا دارد...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 01:08
+4
سحر
سحر
آنقدر پیش این و آن از خوبی های نداشته اش گفتم که...وقتی سراغش را میگیرند،شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 18:05
+4
sasan pool
sasan pool
تنهایی هایم را ورق نزن
صدای پچ پچ من های من از درو نم می آید
ومن هنوز مانده ام
که با سر خوشی
کودک درونم چه کنم ....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 17:35
+5
sasan pool
sasan pool
دنیا بیستون است اما فرهاد ندارد،
و آن تیشه هزار سال است که در شکاف کوه افتاده است
مردم می آیند و می روند اما کسی سراغ آن تیشه را نمی گیرد.
دیگر کسی نقشی بر این سینه سخت و ستبر نمی زند.
دنیا بیستون است و روی هر ستون ،
عفریت فرهاد کش نشسته است.هر روز پایین می آید و
در گوش ات نجوا می کند که شیرین دوستت ندارد.
و جهان تلخ می شود تو اما باور نکن
زیرا که تا عشق هست ، شیرین هست
عشق اما گاهی سخت می شود ،
آنقدر سخت که تنها تیشه از پس آن بر می آید
روی این بیستون ناساز و ناهموار گاهی تنها با تیشه می توا
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 17:11
+2
sasan pool
sasan pool
عمریست خفته ام
و تنها کابوس بیداری می بینم
لبخند خدا در لحظه میلادم
اینک به قهقهه ای شوم بدل گشته ست
کاشکی کودکی بودم هنوز
غرقه در بی خیالی و بی خبری
با خنده ای سپید بر جدی بودنهای خاکستری
بی گناه . پاک
فارغ از چیستی و چرایی و چگونگی
فارغ از امید و یاس
رها در جذبه ی حیات
آمیخته با حقیقت محض
فارغ از دیروز و امروز و هر روز
آه...!
کاشکی کودکی بودم هنوز.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 16:40
+4
sasan pool
sasan pool
دلگیرم از تداوم این انتظار تلخ
این خاطرات کهنه ولی ماندگار تلخ

کز کرده ام درون زمستان سینه ام
تنها، کنار پنجره ی بی بهار تلخ

افسانه های شعر و شکوفه تمام شد
خاموش مانده شاعر بی اعتبار تلخ

تا اعتماد وسوسه ها می کشاندم
این تیک تاک وحشی دیوانه وار تلخ

((گاهی دلم برای خودم تنگ می شود))
دیگر ز من چه مانده جز این شوره زار تلخ

لرزان به خشکسالی خود خیره می شوم
با این نگاه تشنه ی دنباله دار تلخ

اما برای گریه مجالی نمانده است
یک لحظه درد مانده به ان انفجار تلخ
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 16:05
+4
ronak
ronak
من نی نی کوچولو... تنهام مامانم رفت یهو....راستی آب داره کم کم داغ میشه....
آی لاویو نمکدون.....
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 15:56
+4
zahra
zahra
دوستی ها كمرنگ؛

بی كسی ها پيداست...

راست گفتی سهراب؛

آدم اینجا تنهاست ... !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 15:52
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ