Danial
لحظه قشنگیه وقتی اونی که عاشقشی از پشت بغلت میکنه...
دستاشو حلقه میکنه دورتو..
نفسای گرمش میخوره به گردنت و آروم زیره گوشت زمزمه می کنه : " دوستت دارم
Danial
دلم کسی را میخواهد، که نابینا باشد
خط بریل بداند
فصل به فصل
تنم را بخواند
...بازی های ادبی ام را کشف کند
... ... ...دستش را بگیرم
بازو به بازو
دنیا را برایش تعریف کنم
چشمش شوم
و تمامی زشتی های جهان را
برایش
از قلم بیاندازم
Danial
ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده کنان به رقص بر خاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم ...
کسی را پروای ما نبود.
در دور دست مردی را به دار آویختند :
کسی به تماشا سر برنداشت
ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود بر آمدیم
Danial
کیستی که من
این گونه
به اعتماد
نام خود را
با تو می گویم،
کلید خانه ام را
در دستت می گذارم،
نان شادیهایم را
با تو قسمت می کنم،
به کنارت می نشینم و بر زانوی تو
این چنین آرام
به خواب می روم؟
کیستی که من
این گونه به جد
در دیار رویاهای خویش
با تو درنگ می کنم؟
benyamin
دستانت را به من بده تا با هم از رو آتش بپریمم! آنان که سوختند ، همه تنها بودند!
چهارشنبه سوری مبارک
همیشه هم اینطور نیستاآآآآآ
1390/12/23 - 10:23 ( لايک توسط 1 کاربر )ی وقت دیدی یکی از پشت بغلت کرد...دستاشو دورت حلقه کرد..نفست گرفت...آروم آروم نزدیک گوشت گفت:
من عزرائیلم عزیزم

1390/12/23 - 10:26

1390/12/23 - 10:28
1390/12/23 - 10:33