یافتن پست: #دست

gamer
gamer
حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه است در میان مزرعه های طلایی گندم مترسکی با لبهایی خندان ایستاده است لباسش نه وصله دار است و نه مغزش پوشالیمترسک خائن با کلاغ ها طرح دوستی ریخته است خوشه های طلایی گندم در آتش دو رویی نگهبان خویش می سوزندفصل دروی گندم ها و حاصلش نانی که به سفره من و تو می آیدتکه نانی خشک در دست کودکی بی پرواست کودک درد گندم ها را می فهمدمترسک را به دار می آویزدصدای نحس کلاغها به گوش می رسدکلاغ ها به سوی مزرعه ای دیگر می روند و بر سادگی مترسک قاه قاه می خندنداینگ خوشه های گندم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:37
+2
مهسا
مهسا
دست هايم به آرزوهايم نمی رسند آرزوهايم بسيار دورند ولی درخت سبز صبرم می گويد اميدی هست ، خدايی هست اين بار برای رسيدن به آرزوهايم يک صندلی زير پايم می گذارم شايد اين بار دستم به آرزوهايم برسد ............
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 00:56
+8
مهسا
مهسا
زیر بارون بدون چتر با دستانی یخ کرده دست در دست هم توی پیاده رو های آب گرفته ی شهر نگاه مردمی که با حسرت ما را نگاه می کنند خواب قشنگی بود ... اما باز هم خیس شدم نه از آب باران از اشک ...
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 00:47
+8
مهسا
مهسا
و من از تمام آسمان يك باران را می خواهم و از تمام زمین یک خیابان را و از تمام تو یک دست که قفل شود در دست من ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 23:01
+5
رضا
رضا
تو که قدر وفا مو ندونستی میشد یه رنگ بمونی نتونستی گمون نکن که تو دستات یه اسیرم دگه قبلم و از تو پس میگیرم
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 20:11
+4
sasan pool
sasan pool
باز در دست تو دست دیگریست باز هم دیدم که قولت سر سریست اولش باور نمی کردم ولی باورم شد رنگ تو خاکستریست بعد از آن چشم تو دیگر هیز شد سهم من از عشق تو ناچیز شد التماسم{-31-}{-31-} کردی و گفتم برو قلب من از کینه ات لبریز شد ببین با من چه ها کردی نمی خواهم که برگردی تو تنها لایق آن هرزه های مست و ولگردی ساده با هر چشمکی دل باختی هر شبی با یک نفر می ساختی عاقبت تاوان هر بازیچه را با فدای پاکی ات پرداختی باز اظهار ندامت کرده ای از رفیق بد شکایت کرده ای گریه ات بوی خیانت می دهد دور شو دیگر تو عادت کرده ای ببین با من چه ها کردی نمی خواهم که برگردی تو تنها لایق آن هرزه های مست و ولگردی تقدیم به کسانیکه عشقشون مثل عشق من هرزه بود یا هرزه دل بود
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 19:36
+5
رضا
رضا
زیادی خوبی كردم رفتی نموندی با ما آخر خط رسیده دوسم نداری حالا *** با رقیبم نشستی گفتی همین كه هستی رفتی و بی تفاوت دل منو شكستی ***** یه روزی بر میگردی وقتی كه خیلی دیره خیال میكردی قلبم بدون تو میمیره ***** خیال میكردی هیچوقت دست تو رونمیشه بازی دیگه تمومه برو واسه همیشه **** دلم گرفته از تو از عاشقی حرف نزن آخر قصه ما نه تو میمونی نه من
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 18:45
+3
مهسا
مهسا
خسته تر از آنم كه به زبان بياورم. باشد تا روزي كه خودت بفهمي واسه به دست اوردنت چه ها كه نكردم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 17:48
+7
مهسا
مهسا
فردا و ديروز با هم دست به يكي كردن ديروز با خاطراتش من رو فريب داد فردا با وعده هاش من رو خواب كرد وقتي چشم گشودم امروز گذشته بود . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 17:44
+5
amir taha
amir taha
پسر در حال دویدن… زااااارت (صدای زمین خوردن) رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو! (شپلخخخخخ “صدای پس گردنی”) یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب! یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ! . . . دختر در حال راه رفتن… دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش) رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای… یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟ یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتونو بدین به من! من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین ..! یعنی یه همچین حال و روزی داریم ما :|
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 14:09
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ