یافتن پست: #رای

sasan pool
sasan pool
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 18:13
+4
مهسا
مهسا
در CARLO
دردم می آید !!!
وقتی که می بینم
روشنفکریتان
برای دختران غریبه است ...
ولی ...
به خواهر و مادر خود که میرسید

قیصر میشوید ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 18:09
+4
مهسا
مهسا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 17:46
+1
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
روشن است که خسته‌ام
زیرا آدمیان در جایی باید شوند
از چه خسته‌ام، نمی‌دانم
دانستنش به هیچ رو به کارم نیاید
زیرا خستگی همان است که هست
سوزش زخم همان است که هست
و آن را با سببش کاری نیست

آری خسته‌ام
و به نرمی لبخند می‌زنم
بر خستگی که فقط همین است
در تن، آرزویی برای خواب
در روح، تمنایی برای نیندیشیدن
آخرین ویرایش توسط mamad-rize در [1392/04/11 - 15:09]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 14:24
+5
saman
saman
در CARLO
اون وقتـها که بــچـه بودیـم خــوب یـادتـه بـازیـهایی که با هم میکردیـم خوب یـادتـه
آن روزهامن بودم وتو،یه دوستی بچگونه شب و روز را به هم گذر کردیم خوب یادته
آره،عـزیزم روزهـام می گـذشت به یـادت تا که دوستیهامون رسید به عشق،یادتـه
ولی افسوس نبـود جـرات ابـراز عـشقـم نمی دونم شاید گریه و خنده هایم رایادته
کردم هـرآن کاری که برمـی آمد ز دستم به گمانم به نشانه ابرازعطش عشقم،یادته
گذشـت آن روزهـای خـوب یا بد شایـدم من که تابه ابد به یادمه،تو هم احتمالا یادته
نشـسته بـودم کـنـج خـانه،ویران وحیران مـادرم کـشیـد دسـتی برسـرم،گـفـت یادتـه
گفتمش مادرچه رابایدبه یادداشته باشم گـفـت:.............،دخـتـر هـمـسایه را یـادتـه
نبودی در آن لحظه، بنگری حال و روزم را ولـی احـتمالا قلـب و دل نـازکم را خوب یادته
آره، مادرم گـفت تـو رفـتی در پی زندگی من ماندم و یک عمر احساس مردگی،یادتـه
نمی دونم چگونه عمرم را بعدتو بسر کنم بگـو بـر من راه حـلی،ای بی وفـا،اگر دریـادته
نمیدونم شعرم منظورم را میرسونه یانه.ولی امیدوارم درکم کنید.شعر ساده و خودمونیه ولی از
ته قلبم دراومده.
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/11 - 12:20]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 12:20
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
چیز خاصی نیست...
فقط چشم هایم لال،
زبانم کور،
و دلم برای کسی جز خودم نمی رود...
حیرت نکنید!
به زودی برای شما هم اتّفاق می افتد
سوغات انسان نخستین است
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 11:59
+5
saman
saman
در CARLO
کسی بی خبر آمد

مرا دست خودم داد

کسی مثل خودم غم کسی مثل خودم شاد

کسی مثل پرستو در اندیشه ی پرواز

کسی بسته و آزاد اثیر قفسی باز

کسی خنده کسی غم کسی شادی و ماتم

کسی ساده کسی صاف کسی درهم و برهم

کسی پر ز ترانه کسی مثل خودم لال

کسی سرخ و رسیده کسی سبز و کسی کال

کسی مثل تو ای دوست مرا یک شبه رویاند

کسی مرثیه آورد برای دل من خواند

من از خواب پریدم شدم یک غزل زرد

و یک شاعر غمگین مرا زمزمه می کرد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 11:53
+5
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
باشـمـــ . . .
باشی . . .
لبخند بر لبهایمان . . .
و در چشمانمان . . .
همه چیـــــز برای یک " آرزوی محــــــــــــــــــــــا ل "
آماده می شـــــــــود . . . . !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 11:06
+6
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
آری از آمده ام...

چه می دانستم این ور باید برای ، خورد؟!

برای کرد

برای دیده شدن را نشان داد

برای به رسیدن را به کشاند

هم با دلیلش را می پرسم

می گویند: از آمده!

می دهم به برگردم

و دغدغه ام برگرداندن

از دست ها باشد،

تا اینکه این ور باشم و !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 10:53
+4
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
چقدر اند . . .
عشق برای یکی . . .:|
و برای دیگری . . .:|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/11 - 10:19
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ