یافتن پست: #کم

saeed
saeed
در CARLO
[Alone5]



هـــزار بار این پهلو اون پهـــــــــــــــــــــلو میــــــــشم

فایــــــــده ای نداره این تخـــــــــــت خواب

آغـــــــوش گرم تــــــــــورو کم داره

رفتنت دلمو میلرزونه و عاشــــــــــــق ترم میــــــــــکنه

وقتــــــــــی که هرجوری شده دلت میـــــــــــــــــخواد

منو بــــــــه یه هم آغوشی عاشــــــــــــقانه دعوت کنـــــــی

وای چـــه لذتی داره آغــــــــوش گــــــــــــــرمت

مرد من امشــــــــــــب کی رو به آغـــــــوش گرفتی؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 18:45
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
آتلار نقلی (ضرب المثل های ترکمنی) با ترجمه

1ـ سؤیمادیگه، سؤیکنمه
به کسی که خاطر خواهت نیست تکیه مکن.

2ـ اؤز قدرینی بیلمادیک ایل قدرینی نأبیلسین
کسی که قدر و ارزش خود را نداند کجا ارزش مردم را بداند.

3ـ دؤشمانینگه اولیم دیله یاٰنچانگ، اؤزینگه عمر دیله
بجای آرزوی [!] دشمن بر خود عمر آرزو کن
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 18:33
+10
saqar
saqar
در CARLO
بازی حکم ب من آموخت که وقتی تک باشی حتی از شاه سرتری...به سلامتی همه ی اونایی که ب حکم دوستی واسه ما تک هستند.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 18:22
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعضیا یه ژنی دارن که باعث میشه دری که باز میکنن نبندن ،
مثلا در اتاق ، کشو ، کمد ، شامپو ، خمیر ریش ، خمیر دندون ...
4 دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:59
+3
Ashkan ZEON
Ashkan ZEON
وقتی شعله احساست زیاد میشه باید کمش کنی وگرنه دلت میسوزه......بد جور......!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:56
+4
saman
saman
در CARLO
ای نوری که سیاهی قلبم را زدودی و به نور عشق روشن نمودی


روزی که چشمانم تورا دید تنها روزی بود که حکمت دیدن را


در یافتم و روزی که رفتی حکمت گریستن را


اما ندیدی که چگونه بی تو اشکهایم می بارید و وقتی چهره ات


را برگرداندی مرا بی اشک دیدی گمان بردی که من سنگم


باشد که عاشقت باشم چرا که عاشقت هستم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:38
+4
saman
saman
در CARLO
آه ای دل غمگین که به این روز فکندت ؟

فریاد که از یاد برفت آن همه پندت

ای مرغک سرگشته کدامین هوس آموز

بی بال و پرت دید و چنین بست به بندت ؟

ای آهوی تنهای گریزان پریشان

خون می چکد از حلقه ی پیچان کمندت

ای جام به هم ریخته صد بار نگفتم

با سنگدلان یار مشو می شکنندت

آه ای دل آزرده در این هستی کوتاه

آتش به سرم می رود از آه بلندت

جان در صدف شعر گهر کردی و گفتی

صاحبنظرانند ، پشیزی بخرندت

ارزان ترت از هیچ گرفتند و گذشتند

امروز ندانم که فروشند به چندت ؟

جان دادی و درسی به جهان یاد گرفتی

ارزان تر از این درس محبت ندهندت .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 16:37
+6
saman
saman
خاطره های لعنتی ! چرا ولم نمی کنین ؟
مث شناسنامه شدم که باطلم نمی کنین

یه دل پر از قصه دارم که بی خیال عالمه چشمای سردمو ببین

، مگه چیم از مرده کمه ؟

یه مهر باطل بزنین ، رو این شناسنامه برم برای این یه دونه مهر ،

یه عمره که منتظرم یه عمریه با زنده ها ، مرده گیمو سر می کنم

دارم نفس کشیدنو ، دروغی باور می کنم

من از صدای نفسام ، دیگه دارم خسته می شم

فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته می شم

خاطره های لعنتی ، ولم کنین دارم می رم شماها زندگی کنین ،

من دیگه باید بمیرم اگر کسی سراغمو از شماها گرفت،

بگین اون مث زنده ها نبود یه مرده بود فقط همین
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 16:04
+3
saman
saman
در CARLO
چقدر باهات حرف دارم و چقدر خرابم ، کاش با من بودی میدادی جوابم

تو که میدونستی واست چقدر خرابم ، چرا وقتی رفتی بهم ندادی جواب هم

سوالم اینه که آخه چرا تو رفتی ، داره تنم میلرزه میگی خوب وقتی

بهم نخوریم همین کافیه پس ، از وقتی نیستی تو ذهنم کلی قافیه هس

بگو چرا ؟ ها ؟ بخدا تا به من نزنی حرفی ، نمیرم ، تو چرا واقعا رفتی‌؟

لااقل بهم بگو دوستت نداشتم بگو از خدام بود که تو شب و روزت نباشم

اما تو میگفتی کمی دوسم داری ، اول جای عشق بود بعد شد داداش گاهی

یعنی‌ قصدت از اول این بود ، با من نمونی؟ حرف بزن، تو که اینقدر نامرد نبودی

به کی میگم وقتی اون نیست پیشم ، باشه، تو این امتحان هم بیست میشم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 13:54
+6
binam
binam
باید گذشت و فاصله را ایجاد کرد
شاید تا ببنی کمی دور شدم
خودت فریاد بزنی که
نــــــــــرو



بی نام
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 13:49
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ