یافتن پست: #شب

سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
عاشق نگاه خيره به ديوارم
عاشق گم شدن و به اوج رسيدن در خيال هستم
من عاشق سادگي شعرهاي سهرابم و عاشق غناي حافظ
من عاشق صداي مادرم هستم
عاشق آرامشي که به من مي بخشد
عاشق موسيقي ام
من عاشق نواختن هم هستم
و روزي من خواهم نواخت
غم هاي دلم را خواهم نواخت و شکستنش را به تار خوام کشيد
من عاشق لحظات غروبم و عاشق برگ زرد خزان
عاشق خش خش برگ ها زير پاي يک عاشق دل شکسته ام
شايد اين برگ ها هم تابع دل اوست ... !
در آخر اينکه من همراه غروب عاشق مي شوم و همه طول شب را
عاشق مي مانم
به سرزمين خيال مي روم و از عشق مي نويسم
از احساس خوب عاشق بودن
من عاشق همين احساسم همين
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 20:53
+11
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 20:43
+9
payam65
payam65
شبی در کنج میخانه گرفتم تیغ بر دستم

بگفتم یا کریم الله تو فکر کردی که من مستم

تو از مستی چه میدانی تو فرعون را خدا کردی

تو شیرین را ز فرهادش جدا کردی

سپس آمدی بر روی زمین خود را خدا کردی

چه می دانی در خراسانت چه آتیشی بپا کردی

خداوندا اگر روزی بشر گردی زحالم باخبر گردی

پشیمان شوی از کرده خویش که مرا انسان بپا کردی
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 17:10
saeed
saeed
دیشب فردوسی پور گفت ضریب اشتباهات پیکه در این فصل بیشتر شده!!! در واقه کنایه ی ظریفی داشت به اینکه بانو ش[!]ا عجب چیزیه!!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 16:45
+3
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
لحظاتی را طی کردم تا به خوشبختی برسم :
اما وقتی رسیدم دیدم خوشبختی همان لحظات بود
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 15:09
+9
مهسا
مهسا
اقایون حواسشون باشه...... اگه به یک دختر بگی وااااای چقدر خوشگل شدی امشب، ممکنه برای چند دقیقه یادش بمونه اما اگه بهش بگی چقدر زشت شدی، تا روزی که زندس یادش نمیره ..
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 02:14
+7
*vorojak*
*vorojak*
کوچه را دیدی به وقت شب چ تنها میشود!؟
بی تو از ان کوچه هم تنها ترم...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 01:18
+3
Tiam Mohseni
Tiam Mohseni
sin_sin جون كودك زيباست قبول دارم!
پسر عمو فرهادم!
امير برديا!{-49-}
19 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 23:29
+15
d.m
d.m
بی تو بی ایمان شدم، بی قبله بودم، بی خدا ماندم

شادی روز و شبت، روز و شبم را غم به چنگ آورد

تا جدا ماندم از آن آیینه از خود هم، جدا ماندم

ای دل دیوانه، شاید او نمی داند چرا رفته است

کاش می پرسیدی از خود، من که می دانم چرا ماندم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 23:15
+5
دلاویزترین
دو کبوتر در اوج،
بال در بال گذر می کردند.
دو صنوبر در باغ،
سر فراگوش هم آورده به نجوا غزلی می خواندند.
مرغ دریایی، با جفت خود از ساحل دور،
رو نهادند به دروازه نور ...
چمن خاطر من نیز ز جان مایۀ عشق،
در سراپرده دل، غنچه ای می پرورد،
هدیه ای می آورد
برگ هایش کم کم باز شدند!
برگ ها باز شدند:
"... یافتم! یافتم! آن نکته که می خواستمش!
با شکوفاییِ خورشید و گل افشانی لبخند تو، آراستمش!
تار و پودش را از خوبی و مهر،
خوش تر از تافتۀ یاس و سحر بافته ام:
"دوستت دارم" را
من دلاویزترین شعر جهان یافته ام!"

این گل سرخ من است!
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق،
که بری خانه دشمن!
که فشانی بر دوست!
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست!
در دل مردم عالم، به خدا،
نور خواهد پاشید،
روح خواهد بخشید.
تو هم، ای خوب من! این نکته به تکرار بگو!
این دلاویزترین شعر جهان را، همه وقت،
نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو!
"دوستم داری؟" را از من بسیار بپرس!
"دوستت دارم" را با من بسیار بگو!

(استاد زبر دست شعر نو، فریدون [!])
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1391/01/15 - 23:12]
4 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 23:11
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ