♥ نگار ♥
رفته بودم امتحان رانندگی بدم…
چار نفری سوار شدیم و من زودتر از همه نشستم پشت رول تا افسر بیاد…
خلاصه افسر اومد و منم شروع کردم به تنظیم آینه و صندلی و …
زدم تو دنده را افتادم… یه چندصد متری رفتیم برگشتم افسرو نیگا کردم دیدم چیزی نمیگه..!!
بهش گفتم: جناب سروان من همینجوری مستقیم برم؟؟
یارو با تعجب گفت: جناب سروان؟؟ من مسافرم!!! شما مگه تاکسى خطى نیستی؟؟؟
از تو آینه نیگا کردم دیدم یکی با پرونده داره میدوعه دنبال ماشین..!!
ترمز دستیو کشیدم در ماشینو وا کردم دِ فـــــــرار!!!
گفتم الان بیام توضیح بدم منو به جرم سرقت اموال پلیس دستگیرم
محمد حسن کاظمی
یه روز عدد 10 مهمونی میگیره همه عددارو دعوت میکنه 0,1,2,3,4,5,6,7,9 به جز عدد 8 چون از عدد 8 اصن خوشش نمی یومد. خلاصه شب مهمونی میرسه و عدد 10 میاد ببینه مهمونا چیزی کم ندارن که یهو چشمش میوفته میبینه عدد 8 داره وسط مهمونا میرقصه. میاد وسط و یکی میخوابونه زیر گوش 8 میگه کی تورو دعوت کرده؟مگه من نگفتم تو حق نداری بیای؟ عدد 8 همینطوری که اشک تو چشماش جمع شده بود با بغض عدد 10 رو بغل کرد و گفت:من صفرم دستمال بستم دوره کمرم واستون عربی برقصم...... @@ بیایید 'زود قضاوت نکنیم @@
محمد حسن کاظمی
ديروز بابام ازم پرسيد لكسوز بخرم برات يا پورشه ؟
گفتم آخه انتخاب بينشون سخته
گفت پس دو تاشو برات مي گيرم يكي پلاك زوج يكي فرد
خلاصه داشتم با پورشه ميرفتم و يه بستني هم مي خوردم
كه يهو از خواب پاشدم ديدم نصف پتوم تو دهنمه
♥ نگار ♥
سلامتی ما دخدرا...
که اگه نباشیم
: رنگای صورتی توی مغازه ها خاک میخورن!
لواشک فروشیا ورشکست میشن !
تمام عروسكای دنیا بی مادر میشن!
خونه سوت و کور میمونه و کسی نیس جنگولک بازی دربیاره!
دیگه کسی نیس مامانا بهش غر بزنن!
پسرا دققققققق میکنن!
سوسکا افسردگی میگیرن چون کسی نیس ازشون بترسه!
توی یخچالا جای سالاد خالی بود!
ظرفای شیشه ای و چینی چندین سال کار میداد و نمیشکست!
واقعن عجب چیزی هستیما... !!! خلاصصصه...
کوچه تنگه بله...دخدر قشنگه بله...
جلو جلو روزمون مبارک ..